بی تو تنهایم مادر
مادر عزیزم امشب در خلوت تنهایی ام آهسته بی تو گریستم
کاش صدای هق هق گریه ام را باد به تو می رساند…
تا بدانی که بی تو چه میکشم
کاش قاصدک به تو می گفت که در غیاب تو
رودی از اشک به راه انداخته ام….
و کاش پرنده ی سوخته بال عاشق از جانب من
به تو این پیغام را می رساند که:
امید و آرزوهایم بی تو آهسته آهسته
در حال فرو ریختن است مادر
روزی که به دنیا آمدم صدایی در گوشم طنین افکند که تا آخر عمربامن خواهد ماند
گفتم کیستی؟گفت:آوارگی
خیال میکردم آوارگی نام اسباب بازی است که میتوان با آن بازی کرد.
ولی امروز فهمیدم که خود اسباب بازی هستم بازیچه دست آوارگی


